یک سبزه زیبا مدتهاست که چشمش به یک پسر بوده است. برای سرگرم کردن او، او مانند یک اطلسی لباس می پوشید. و دیری نیافت تمام سوراخ های او قبلاً با انگشتان و زبان گرم شده بود، شکاف های مرطوب آماده استفاده بود. و روشن بود. آیا او از این موضوع خوشحال بود؟ البته از شور و شوقی که او با آن تکان میخورد آشکار بود. وتر پایانی... و تقدیر از صورتش به سمت سینه هایش چکید. آه، من هم چند جرعه دیگر به او می دادم!
پسر تصمیم گرفت از مادرش فیلم بگیرد. روی دوربین. او با کمال میل موافقت کرد، علاوه بر این که جذابیت های زنانه خود را به نمایش گذاشت. مادر که از افکار شیطانی گرم شده بود، خروس و توپ های سالم خود را با یک بادبزن با شکوه خوشحال کرد. و پسر کار خوبی انجام داد، به روشی بالغ به او جبران کرد - او او را در احمق لعنت کرد. اما به نظر می رسید که او را بیشتر روشن کرده است.
من متوجه شده بودم.